X
تبلیغات
پیر کشمیری
علماى ظاهر علماى اهل ظاهر یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 12:13

 
 
تأسف اهل معنى بر اهل دانش اين است كه: چرا اكتفا به ظواهر و

اصطلاحات مى‏كنند، و چيزهايى كه وجدان نمى‏كنند و نمى‏چشند با اهلش در مقام ردّ و تكفير مى‏افتند.

 حضرت استاد مى‏فرمودند: آن‏قدر جوّ حوزه علميه نجف نسبت به

اخلاقيون تند بود كه اگر در مدرسه مثلاً كتاب معراج السعاده را كسى داشت مورد تنفّر قرار مى‏گرفت.

 فرمودند: يكى از اساتيد بنده مى‏گفت: من مرحوم سيد على آقا قاضى را دوست مى‏دارم، و پول براى فاتحه او مى‏دهم ولى خودم (از ترس علماى ظاهر) شركت نمى‏كنم!!

  (بواسطه) شنيدم كه استاد فرمودند: بعضى اهل دانش كه به ظاهر

بسنده مى‏كردند، سر قبر عارف كامل و واصل سيد بحرالعلوم (م 1212)

نمى‏رفتند و دليل‏شان اين روايت بود كه «هركس ادعا ديدن امام زمان كرد

او را تكذيب كنيد» (من ادعى الرويه فكذّبوه) و سيد بحرالعلوم ادعاى ديدن

امام زمان (عج) را كرده و به بعضى همانند ميرزاى قمى ملاقات خود را

گفته است!!

                                                       یــــــــا علـــی مدد


نوشته شده توسط بداغی  | لینک ثابت |

هو الله سه شنبه دهم بهمن 1391 17:39

آيت اللّه كشميرى اين تجربه را داشتند كه در باب بعضى آيات قرآنى،

بعضى از اسماء اللّه و شرايطش را دقيق مى‏دانستند. ايشان جامع بودند؛

نسبت به اين راه اطلاعاتش وسيع بود، مى‏دانستند چه ذكرى را در چه

موقعى به چه كسى و با چه شرايطى بگويند.


                                                              یــــــــا علـــی مدد


 

نوشته شده توسط بداغی  | لینک ثابت |

اخبار وپیشگویی سه شنبه دهم بهمن 1391 17:27


× وقتى ترقيات و مجاهدات سالك مثمر ثمر شود، كم‏كم چشم دلش باز مى‏شود و گذشته و حال و آينده بر او منكشف مى‏شود و مى‏تواند اخبار بدهد يا پيشگويى كند.
 به قول حضرت استاد وقتى عارف در خلسه است مى‏تواند ببيند و بگويد و تصرف كند و اين قدرتى است كه خدا به هر كه بخواهد، مى‏دهد.
 اول: يكى از تلامذه گويد: دو پسر دبستانى داشتم، روزى (قريب سال 1366 ه. ش) آن دو نفر را منزل استاد بردم و عرض كردم اين فرزندانم را چطور مى‏بينيد؟
 فرمودند: پسر بزرگت به دانش و علم روى مى‏آورد و پسر كوچك پولدار مى‏شود. گفت: فرزند كوچكم بعد از كلاس اول راهنمايى به كسب و كار روى آورد و الآن روز به روز وضع مادى اش خوب مى‏شود و فرزند بزرگم امسال از دانشگاه دولتى ليسانس گرفته است و كلام استاد دقيقاً همان شد.
 دوم: در طول جنگ و بعد از جنگ تا آخرين لحظات زندگى، بيش از صدها نفر مخصوصاً بعضى مسئولين جنگ درباره صدام سؤال مى‏كردند و گاهى اخبار درباره ترور و از بين رفتن و مرض او را نزد استاد نقل مى‏كردند، جواب همه اين بود «هنوز» يعنى هنوز مى‏باشد و هم همين طور تا الآن شد.
 سوم: يكى از اهل دانش كه داراى منصب بود مدتى به جنابش عرض مى‏كرد: چيزى بفرمائيد تا شهود حقايق و معانى برايم شود و استاد به خاطر آشنايى با ايشان، ملاحظه و مدارا مى‏كرد.
 روزى حقير عرض كردم: آقا ايشان به شما علاقمند است چرا به او لطف نمى‏كنيد، مانعش چيست؟ فرمود: رياست او مانع اوست.
 بنده تلفنى به آن اهل دانش تقريباً سال 1373 مانع را كه استاد فرموده بودند رساندم و از حقير تشكر كرد. آرى هنوز به آن كار مشغول و دفع مانع نكرد تا حقايق مشهودش شود.
 چهارم: يكى از تلامذه ايشان كه در نجف و ايران خدمتش مشرف مى‏شد از اهل لبنان، قصد كرد كه براى هميشه به وطنش برود، خدمت جنابش رسيد كه كسب تكليف و استخاره كرد.
 نظر استاد اين بود كه ايشان پشيمان مى‏شود و يك سال و نيم قبل از رحلت، آن تلميذ به وطنش رفت. از اقوام نزديكش از حالش سؤال مى‏شد، مى‏گفتند: جايگاهى پيدا نكرد، به ناراحتى قلبى دچار شده.
 پنجم: شخصى منزل استاد آمد، مانند افرادى كه كم خوابيده باشند، چرت مى‏زد، خودش گفت: ديشب كم خوابيدم!!
 استاد فرمود: ديشب توى حياط خوابيدى و نماز صبح تو هم قضا شده بود!!
 ششم: روزى به استاد درباره اهل علمى كه جنابش او را مى‏شناخت گفتند: دخترش با پسر فلان ازدواج كرده استاد بلافاصله فرمود: خدا به دادش برسد!! و وقت ديگر فرموده بود اگر با من مشورت مى‏كرد، منع مى‏كردم.
 بعد از بچه‏دار شدن كار ازدواج به طلاق و جدايى كشيد و كلام استاد دقيقاً به ظهور پيوست.
 هفتم: سيد... تاجر فرش دو دختر داشت و 18 سال داراى بچه نبود، ناراحتى قلبى هم داشت. به واسطه يكى از دوستان حضرت استاد، خدمت رسيد. استاد روزى فرمودند: ناراحتى قلبى شما خوب مى‏شود، پس از معاينه اطباء ديدند ديگر مشكل قلب ندارد.
 روزى ديگر فرمودند: شما بچه‏دار مى‏شويد و خدا يك پسر سالم به شما مى‏دهد. آقا سيد تعجب مى‏كند و براى كارش به آلمان مى‏رود و بعد خانواده‏اش به او اطلاع مى‏دهند كه حامله است. دكترها به وسيله سونوگرافى و معاينه گفتند بچه دختر است.
 سيد به رئيس بيمارستان تهران مى‏گويد آقايى گفته است بچه پسر است، او در جواب مى‏گويد: آخوندها اين چيزها را نمى‏دانند گوش به حرف آخوندها نده!!

 دو روز قبل از زايمان سيد خدمت استاد مى‏رسد و عرض مى‏كند: دكتر متخصص زايشگاه تهران مى‏گويد: بچه دختر است. فرمود: پسر است، اسمش را على بگذار. دو روز بعد خانواده‏اش زايمان كرد و پسر شد. رئيس بيمارستان تعجب كرد و به سيد گفت: مرا پيش اين آقا ببر كه اين چنين دقيق خبر داده است. (ر: ص 58 الى 60)

منبع سایت عرفان کشمیری

نوشته شده توسط بداغی  | لینک ثابت |

منو جدا شدن از کوی تو خدا نکند پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 12:30

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را
به خون نشانده دل دودمان آدم را

غم تو موهبت کبریاست در دل من
نمی دهم به به سرور بهشت این غم را

غبار ماتم تو آبرو به من بخشید
به عالمی ندهم این غبار ماتم را

به نیم قطره اشک محبتت ندهم
اگر نهند به دستم تمام عالم را

به یمن گریه برای تو روز محشر بین
خموش میکنم از اشک خود جهنم را

اگر رواست دمی بی تو بگذرد عمرم
هزار بار و بمیرم نبینم آن دم را

منو جدا شدن از کوی تو خدا نکند
خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند

                                                   یــــــــا علـــی مدد    
نوشته شده توسط بداغی  | لینک ثابت |

استاد عرفاء سيد على آقا قاضى‏قدس سره چهارشنبه هفدهم آبان 1391 15:48


 × جناب استاد به امر مرحوم شيخ مرتضى طالقانى، خدمت عارف كامل ولىّ بى‏بديل سيد على آقا قاضى مى‏رسد، در حالى كه 18 سال از عمرش گذشته بود، ايشان در سنين پيرى و تقريباً 79 سالگى بودند و پنج سال از وجود ذى جودش بهره وافى و شافى بردند.
 از فرزند مرحوم آقاى قاضى يعنى مرحوم آقا سيد مهدى متوفى در قم سؤال كردند: »پدرت به چه علت به آقاى كشميرى توجه داشت؟ فرمود: به دو علت، يكى به خاطر ميل شديد آقاى كشميرى به طريق عرفان و ديگر به خاطر جدّش آقا سيد حسن كشميرى كه مرحوم قاضى خيلى از ايشان تعريف مى‏كرد«.
 استاد مى‏فرمودند: آقاى قاضى امامت جماعت نداشتند و در خانه يا جاى ديگر تنها نماز مى‏خواندند و من در نماز به ايشان اقتدا مى‏كردم، شاگردانش نيز در منزل نماز را با او به جماعت مى‏خواندند.
 نمازش فوق العاده و عالى بود. وقتى در حرم اميرالمؤمنين‏عليه السلام نماز مى‏خواند، بسيار متواضعانه بود. به من علاقه زيادى داشت، همانند علاقه پدر به فرزند.
 يك بار من در مدرسه جدّمان بودم، آقاى قاضى كسى را به دنبالم فرستاد. يك وقتى به من فرمود: توى سرت نور است.
 اما علاقه من به ايشان آن قدر وافر بود كه هر همّ و غمى كه داشتم وقتى به محضرش حضور پيدا مى‏كردم آن غم برطرف مى‏شد.
 يك وقت صحبت از خرما شد و من گفتم: من خرماى درى دوست دارم. رفتم منزل، بعد از مدتى كوتاه در خانه را زدند، در را باز كردم، ديدم آقاى قاضى خرماى درى خريده، در جيبش گذاشته و برايم آورده است. آقاى قاضى هشتاد ساله در اثر علاقه به يك جوان 19 ساله‏اى كه مى‏داند بعداً به چه مقاماتى خواهد رسيد اين طور محبت مى‏كند.
 فرزند آقاى قاضى يعنى آقا سيد مهدى به آقاى كشميرى مى‏فرمود: هر وقت تو را مى‏بينم به ياد پدرم مى‏افتم.
 استاد فرمود: بعد از وفاتش مدتى جلوى رويم او را به مكاشفه مى‏ديدم.
 آقاى قاضى روزهاى جمعه منزل روضه داشتند و واعظى مقتل را از روى كتاب مى‏خواند كه مبادا در نسبت به امامان كم و زياد شود و آقاى قاضى گريه مى‏كردند.
 من روزهاى جمعه به منزل ايشان مى‏رفتم. يك وقت آقاى قاضى فرمودند: ديدم بعد از وفات آيت اللّه سيد محمد كاظم يزدى، جدّمان، اسم مراجع تقليد بعد از او را نوشته‏اند و از جمله آنها آيت اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى‏قدس سره بود، لذا به ايشان آينده‏اش را فرمودند.
 گاهى كه آيت اللّه اصفهانى (قبل از مرجعيت تامّه) براى روضه به منزل ايشان مى‏آمد، مى‏پرسيد: كى وقتش مى‏رسد؟ مى‏فرمود: به زودى مى‏رسد، همين طور هم شد!!
 مى‏فرمودند: آقاى قاضى معمولاً شب‏ها قبل از خواب مُسَبّحات ستّ يعنى سوره هايى كه با سبّح و يسبّح شروع مى‏شود را مى‏خواندند.
 مرحوم آقاى قاضى با اين كه داراى عيالات متعدد و فرزندان بسيار بودند، اما از نظر مادى فقير بودند. حضرت استاد مى‏فرمودند: ايشان فقير بود و آيت اللّه اصفهانى كه سخاوتش زبانزد بود مى‏گفت: هر گاه قصد مى‏كنم براى آقاى قاضى چيزى بدهم يادم مى‏رود!
 مرحوم آقا سيد هاشم رضوى هندى، شاگرد ديگر آقاى قاضى، نقل كرد كه آقاى قاضى مى‏فرمود: برزخ من در دنيا فقر است كه ديگر در برزخ مشكلى نخواهم داشت.
 راستى چقدر سعه وجودى داشت كه با عيالات متعدد و بيش از پانزده فرزند، حتى به اندازه سر سوزنى حاضر نمى‏شد با آن مقامات، به منزل مراجع برود يا فقر خود را به ديگران يادآورى نمايد، آرى اين مقام اهل يقين است.
 
 × حضرت استاد مى‏فرمودند: حوزه نجف آن روز داراى جوّى بود كه به اهل عرفان با بى‏اعتنايى نگاه مى‏كرد.
 يكى از مراجع نجف كه بسيار مرا قبول داشت، روزى از من پرسيد: نزد سيد على آقاى قاضى مى‏روى؟ گفتم: آرى، گفت: او تو را از اجتهاد ساكت مى‏كند!! چون شيخ على محمد بروجردى استادم،با ملاقات آقاى قاضى به عرفان روى آورد، از اجتهاد (به قول آنان) ساكت شد، لذا آن مرجع به من اين چنين گفت!
 فرمودند: بعضى از اهل دانش مانند... سنگ جمع كرده و به در خانه آقاى قاضى مى‏زدند؟! بعضى مى‏خواستند به منزل ايشان بروند، اول اين طرف و آن طرف را نگاه مى‏كردند كه كسى آنها را نبيند، بعد به درون منزل ايشان مى‏رفتند!
 در مدرسه جدّمان يك نفر از اهل دانش به نام... با صداى بلند گفت: بعضى‏ها پيش صوفى )يعنى آقاى قاضى( مى‏روند- منظورش من بودم - شكم قاضى را مى‏درم!
 اعل علمى كه خدا رحمتش كند، وقتى مرا ديد به خانه آقاى قاضى مى‏روم، سرى تكان داد يعنى تو هم آره؟ به خانه او مى‏روى؟!
 فرمودند: به پدر آيت اللّه بهجت گفتند: پسرت نزد عالم صوفى مى‏رود. پدرشان نامه‏اى براى ايشان مى‏نويسد و مى‏گويد: من راضى نيستم به نزد آن شخص (يعنى آقاى قاضى) بروى و آيت اللّه بهجت به خاطر اطاعت پدر و سؤال از مراجع تقليد آن زمان خود و امر آقاى قاضى ديگر نزد ايشان نرفت.
 
 × كتمان اسرار و بازگو نكردن مقامات و كرامات از واجبات اهل عرفان است، مگر به عده‏اى خاص الخاص از باب لزوم و قابليت.
 استاد مى‏فرمودند: چند نفر نزد مرحوم آقاى قاضى مى‏آمدند، علامه طباطبائى سؤالى كردند، استاد مطالبى فرمودند كه بعد از آن ديگر نيامدند!
 مى‏فرمود: مطالبى است كه هنوز به شما نگفته‏ام تا چه رسد به آنان.
 مرحوم آيت الله شيخ محمد تقى آملى به آقاى قاضى عرض كرد: شما علم ضمير داريد؟ از چه راهى پيدا كرده‏ايد؟ به ما بياموزيد.
 فرمود: اين از اثرات بين الطلوعين وادى السلام است.
 مى‏فرمودند: آقاى قاضى معمولاً بين الطلوعين به وادى السلام مى‏رفتند چرا كه روايت دارد كه مردگان در اين ساعت »يَسمع و يَرى و يُخبر« مى‏شنوند و مى‏بينند و خبر مى‏دهند.
 آقاى قاضى پسر خردسالى به نام سيد باقر داشتند كه به خاطر برق گرفتگى وفات يافت، و مادرش گريه مى‏كرد، ايشان مى‏فرمود: روح بچه‏ام الآن پيش من است ولى مادرش گريه مى‏كند (نمى‏توانست اين قضيه را درك كند).
 آقاى قاضى رفيقش خدا بود و هميشه سفارش به مراقبه مى‏كردند. اگر با افرادى همانند آيت الله سيد جمال گلپايگانى ملاقاتى داشتند، از باب آشنايى بود نه از باب رفاقت سلوكى. او خدايى و ملكوتى بود و اهل زمين نبود. او تمام مكاشفه بود، سجده‏هاى طولانى داشت و در حق فانى بود، دستورالعمل‏هايش در معرفت نفس و معرفت ربّ بسيار بود. توسل به ساحت مقدس امام زمان را سفارش مى‏كرد.
 حضرت استاد مى‏فرمودند: اواخر عمر، آقاى قاضى وقتى آب را مى‏ديدند به ياد ابى عبداللّه‏عليه السلام گريه مى‏كردند و آماده براى رفتن بودند و اشاره به روح خود مى‏كرد و مى‏فرمود: دارد مى‏رود!!
 روز آخر عمر آقاى قاضى يك نفر كه سال‏ها با ايشان آشنا بود ولى مقام ايشان را نمى‏شناخت، براى عيادت آمده بود، آقا فرمود: نزديك است راحة الحلقوم شوم. آن شخص خيال كرده بود آقا شيرينى راحة الحلقوم مى‏خواهد، از خانه بيرون رفت و آن را خريد به منزل آقاى قاضى آورد، ديد ايشان وفات كرده. تازه متوجه شد كه منظور ايشان خارج شدن روح از حلقوم و بدن بوده نه شيرينى!!
 وفات ايشان در روز چهارشنبه 4 جمادى الثانى سال 1366 در سن 84 سالگى اتفاق افتاد.
 فرمودند: موقع غسل جنازه شريفش، لبانش باز و صورتش متبسّم بود.
 جنازه را آقا سيد محمد طالقانى داماد شيخ محمد تقى آملى غسل دادند كه بعداً خودش در مدينه وفات كرد.
 مى‏فرمودند: رسم چنين بود كه هر گاه اهل علمى وفات مى‏يافت، بازار سر راه تشييع كنندگان را مى‏بستند. از آن جايى كه اكثر نجف به خاطر اجدادم مرا مى‏شناختند، گفتم دكان‏ها را ببنديد. بعد عده‏اى از اهل دانش به من گفتند: براى صوفى دستور تعطيل بازار را مى‏دهى؟!!
 مجالس فاتحه به خاطر جوّ نجف نسبت به عرفا زياد گرفته نشد، از طرف بعضى مراجع و شاگردان و خانواده مجلس گرفته شد.
 دكان‏دارى مى‏گفت: آقاى قاضى دكانم مى‏آمد و گاهى مى‏نشست، اما نمى‏دانستم ايشان ملّا و بزرگ است!!
 فرمود: بعد از وفاتش خواستم بفهمم مقام قاضى چقدر است، در رؤيا ديدم از قبر آقاى قاضى تا به آسمان نور كشيده شده است، فهميدم خيلى مقام والا دارد.
 جنازه شريفش را در وادى السلام دفن كردند و وفاتش بسيار برايم ناگوار و سنگين بود.
 
 × همان طور كه قبلاً متذكر شديم، استاد از نوجوانى با جذبه‏اى كه در جانشان متجلّى بود، دنبال بزرگان و اولياى الهى بود. در سن جوانى به سال 1361 (ه. ق) با استاد عرفاى متأخّر سيد العرفاء الواصلين سيد على آقا قاضى‏قدس سره آشنا و جذب اين ايشان مى‏شوند و حضرتش اين جوان با همت را مى‏پذيرند.
 آقاى قاضى روزهاى جمعه منزلش مجلس روضه داشتند و من به منزل ايشان مى‏رفتم و در نماز به ايشان اقتدا مى‏كردم. با اين كه آقاى قاضى امامت و هيچ نوع رياستى را قبول نكردند، و فقط شاگردان خاصّ در منزل به او اقتدا مى‏كردند؛ نمازش فوق العاده بود. وقتى در حرم اميرالمؤمنين‏عليه السلام نماز مى‏خواند بسيار متواضعانه مى‏خواند. او خدايى و ملكوتى بود و اهل زمين نبود. آقاى قاضى به من فرمود: «توى سرت نور است».
 او تمام مكاشفه بود با داشتن عيالات زياد خم به ابرو نمى‏آورد. علميّتش كافى و به اخبار احاطه كامل داشت و جنبه يادداشت اخبارش غالب بود.
 سجده‏هاى طولانى داشت، روزى به منزل آقاى قاضى رفتم، در سجده بود، چون خيلى طول كشيد از منزل خارج شدم (تا مزاحمتى نباشد) او كسى بود كه در حق فانى بود.
 دستورالعمل‏هاى آقاى قاضى در معرفت نفس و معرفت رب بسيار بود. سفارش اكيد به مراقبه مى‏كردند و به ذكر يونسيه در سجده و به تسبيحات اربعه بعد از هر نماز امر مى‏كردند و خواندن سوره »اناانزلناه« را در شب جمعه 100 بار و عصر جمعه 100 بار وصيت مى‏كردند.
 آقاى قاضى به من فرمودند: مسجد سهله (رسم آن است كه شب‏هاى چهارشنبه و جمعه مى‏روند)، روز جمعه رفتنش بهتر است.
 روزى عرض كردم براى نورانيت و روشنايى قلب چيزى بفرماييد. فرمودند: بعد از نماز عصر 70 مرتبه استغفار خوب است.
 خواندن زيارت ششم اميرالمؤمنين‏عليه السلام را بسيار مفيد و عظيم الشأن توصيف مى‏كردند و خودش شب‏ها قبل از خواب مسبّحات قرآنى را مى‏خواندند.
 زيارت «سلام على آل ياسين»پ به اضافه «المستغاث بك يابن الحسن» 786 مرتبه، در توسل به ساحت مقدس امام زمان )عج( را سفارش مى‏كردند.
 ايشان شاگردانى ممتاز تربيت كردند، لكن خودشان مى‏فرمودند: سيد احمد كشميرى سوخته است.
 وقتى آقاى قاضى را در مكاشفه (يا خواب) ديدند بعد از وفات آيت اللّه سيد محمد كاظم يزدى جدّمان اسم مراجع تقليد را نوشتند از جمله اسم آيت اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى هم نوشته شد. به آقاى اصفهانى اين نكته را متذكر مى‏شوند.
 محرّر اين سطور گويد: حضرت استادقدس سره مطالبى ديگر هم درباره اين فرزانه قرن گفتند كه به خاطر اختصار و عدم مصلحت در انتشار آن به همين مقدار اكتفا مى‏كنيم. چيزى كه نوعاً از بيانات و احساسات استاد نسبت به آقاى قاضى شنيده مى‏شد، غير از جنبه علميّت و عرفان و فقر مادى، مظلوميت ايشان را كه در ميان اهل علم بود، آن را بازگو مى‏كردند.
 البته حضرت استاد خيلى از بندگان صالح و اولياى الهى و اهل معرفت را درك كردند و از آن‏ها صحبت كردند و بهره‏هايى هم بردند كه در اين مختصر نمى‏شود همه را به رشته تحرير درآورد...

        منبع:سایت عرفان کشمیری    

                                                  یــــــــا علـــی مدد


نوشته شده توسط بداغی  | لینک ثابت |

حضرت اميرعليه السلام سه شنبه نهم آبان 1391 15:36

اسم حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏آمد آقاى كشميرى اشكشان جارى مى‏شد. اگر كسى به على‏عليه السلام قسم مى‏داد ردش نمى‏كردند. اگر مى‏خواستند بر مطلبى تأكيد كنند، مى‏گفتند به على‏عليه السلام قسم.

وقتى به ايران آمديم، دائم از نجف ياد مى‏كردند. دائم اسم حضرت على‏عليه السلام را به زبان مى‏آوردند. آن‏قدر ياجدّاه مى‏گفتند و به آن مباهات مى‏كردند كه من گاهى اوقات به شوخى مى‏گفتم شما طورى ياجدّاه مى‏گوييد كه انگار حضرت على‏عليه السلام فقط جدّ شماست، و فقط شما اولاد اوييد. بسيار احساس تعلق مى‏كردند براى حضرت اميرعليه السلام و يك جور ابهت و بزرگوارى خاصى قائل بودند.

منبع:کتاب میناگر دل(استاد سید علی صداقت)

                                                           یــــــــا علـــی مدد

 

 

نوشته شده توسط بداغی  | لینک ثابت |

عشق به امام على‏عليه السلام و علاقه به ساحت ولايت اميرالمؤمنين‏عليه السلام بقدرى در قلب استاد زياد بود كه كسى آن‏را نمى‏توانست توصيف نمايد.
 يكى از بزرگان سلوك و سلاسل عرفانى در يكى از شهرهاى ايران، گاهى خدمت استاد مى‏رسيد و محبت مى‏ورزيد، حتى خمس مالش را به ايشان مى‏داد و...
 روزى يك نفر از اهل دانش، مطلبى را از آن شخص بيان داشت كه بويى از تعريف خليفه دوم داشت. آنقدر ايشان ناراحت شدند و مطلبى را بر عليه آن كلام و گوينده آن گفتند كه از زبان و چهره ايشان خشم گويا بود.
 مسلك ايشان اينطور بود، كه معيار على‏عليه السلام بود، و هر حرف از هر كس حتى از بهترين شخصيتها صادر مى‏شد، ذره‏اى بوى ناآشنائى مى‏آمد ناراحت مى‏شد، خشم درون رابه شكلى بيان مى‏داشتند؛ رحمت خدا بر آن زنده ياد باد.

  مرحوم جعفر آقاى مجتهدى متوفى (1374) مدفون در صحن نو حرم مطهر حضرت رضاعليه السلام درباره حضرت استاد فرمودند: اينقدر قلب اين سيد مملو با محبت اميرالمؤمنين‏عليه السلام است كه هروقت ايشان به منزل ما مى‏آيند، گنبد بارگاه حضرت اميرالمؤمنين نيز همراه ايشان مى‏آيد.

منبع:کتاب صحبت جانان(سید علی صداقت)

                                                 یــــــــا علـــی مدد 


نوشته شده توسط بداغی  | لینک ثابت |

توحید جمعه پنجم آبان 1391 21:23

-دائم در خدمت خدا باشید.

-وقتی که اراده و عمل لله شد، فنای عبد تحقق می پذیرد.

-با خدا رفیق شوید، نه اینکه او رفیق است بلکه شفیق هم می باشد.

-کنه ذات حق تعالی ادراک نمیشود نه در دنیا و نه در آخرت.

-تجلی ظهور حق در اشیاء و امکنه است و درجات مختلف دارد.

-فنا: هیچ حول و قوه ای را از خود ندیدن، گویند.

-قلب حرم خداست پس در حرم خدا غیر خدا را ساکن نکنید.

-شما توکلتان باید به خدا قرص و محکم باشد. قلبت، توجهت یکجا باشد نه همه جا. فقط به خدا توجهت راست باشد، مستقیم باشد؛ صادق باشد، صادقانه!!

-لباس همین بس است، تازه زیاد هم هست. من با مردم کار ندارم، با خدا کار دارم.

-توجه تان به خدا بیشتر باشد.

-هر مریض که می بینید متوجه خدا باشید. علاوه بر آن روزی نیم ساعت برای خودتان در شبانه روز ساکت باشید.

-کسیکه حقایق را واقعاً دیده باشد، به مسائل صوری دل نمی بندد.

-عمامه گذاشتن شرط دارد و آن اینکه دائم در حضور خدا باشید و غفلت نکنند چون عبد غفلت نکند، به مجاورت حق می رسد.

-وجود مرض و فقر از حق است اما ماهیتش که اسباب باشد، از بنده است.

-انسان در معرض بلا و امتحان است. فقط باید به خدا پناه ببرد.

-تا سالک به توحید نرسد و فقط حق را به شهود نبیند، به زحمت می افتد.

-با خدا دوست شوید (یا خیر حبیب و محبوب).

-اهل علم دائم در حضور خدا باشند و غفلت نکنند.

-وقتی عبد فانی فی الله می شود که کارهایش برای خدا شود و خودیت خود را نبیند

-کنه وجودی صورت ندارد،ماهیت ندارد تا به عقل درک شود.

- کنه وجود حق در غایت خفاء است.

-هر وقت عبد تمام کارهایش برای خدا باشد،فانی فی الله می شود

                                                          

    یــــــــا علـــی مدد

نوشته شده توسط بداغی  | لینک ثابت |

مراقبه پنجشنبه بیستم مهر 1391 12:36
-برای تمرکز قوای فکری بستن چشم خوب است. برای آنکه چشم باز است، ذهن مشغول می گردد.

-از علمی که غرور بیاورد دوری باید کرد.

-مراقبه نفس از واجبات است.

-نفی خواطر با ذکر و فکر باید باشد تا شیطان نفوذ نکند.

-اذکار و ادعیه با شرایط تأثیر می گذارد و مراقبه شرط اول از شرایط لازم است.

-اعراض از خلق و دوری از اشتغالات در ایام مجاهدت لازم است.

-مراقبه کامل و ریاضات مشروعه موجب ظهور معاینات و مکاشفات می شود.

-افراط و زیاده روی در مصرف سهم امام سبب ابتلائات است.

-اینهایی که چشم به اشیاء مردم از قبیل انگشتر و تسبیح و دیگر لوازم دارند، آدمهای خوبی نیستند و این کار بسیار بدیست.

-ترک واجب و عمل به محرّم از کمال هر چیزی می کاهد.

-هرچه انسان از اهل منصب دور باشد بهتر است.

-(اخبار) جزئی غیر سلوکی هم برای سالک بسیار است.

-اهل دانش چون سهم امام را می خورند و حق آن را به جا نمی آورند، به دنیا روی می آورند.

-چون صدق رفته، برکت را هم برده است.

-از بی تقوایی بپرهیزید،مراقبه داشته باشید.

                                                                      یــــــــا علـــی مدد 

نوشته شده توسط بداغی  | لینک ثابت |

اطلاع رسانی سه شنبه یازدهم مهر 1391 14:46

با عرض سلام و ارادت به خدمت شما عزیزان بازدید کننده از این


وبلاگ.جهت اطلاع رسانی به عرض میرسانم که دوستانی که تمایل به


دیدن گالری فیلمهای آیت الله کشمیری(ره)را دارند میتوانند به ادرس


سایت عرفان کشمیری(قسمت گالری وفیلم)مراجعه کنند



آدرس سایت عرفان کشمیری در قسمت لینک دوستان موجود است.به

خداوند میسپارمتان.



باقی خدا .....فانی ما....علی مولا


                                             یــــــــا علـــی مدد

نوشته شده توسط بداغی  | لینک ثابت |